به شکسته شدن از هر رقم عادت کردم
شیشه ام میبرم از بس که شکستم دیگر
به دل شیشه ای بی جنم عادت کردم
کمر پنجره از غصه من تا شد، تا
از بد حادثه با زیر و بم عادت کردم
به نصیحت شدن و حد زدن بی انکار
پیش چشم دو سه تا محترم عادت کردم
ان ور پنچره سرد است بده دم به دمم
من به این هم نفسی های کم عادت کردم
شادی پنجره در وسعت لبخند من است
این ور پنجره گرچه به غم عادت کردم
به نگاه همه اهل محل مشکوکم
سنگ بردار بزن شیشه ام عادت کردم
بی گناهم من و انقدر مرا سنگ زدی
تا به این شیشه بر کوچه هم عادت کردم

Loneliness...
ما را در سایت Loneliness دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58