چون غباری بر تن این زندگی
همچو سنگی بر سر جریان رود
باز میداری مرا از پویندگی
دیدنت دریای مرا خون میکند
جام زهری بر شراب زندگی
وهم مرگ و کابوس ترسی در شبم
همچو آفت بر درخت زندگی
مرگ خنده باران خشم و کینه ای
بر شاخ و برم و ریشه هایم آفتی
راه میجویم نیست یاری یاوری
تا گریزم از زوال این زندگی
ما را در سایت Loneliness دنبال میکنید
برچسب: آفت دهان,آفتاب,آفتاب یزد,آفتاب پرست,آفتابه,آفتاب رایانه,آفتاب سوختگی,آفتابکاران,آفتاب گرفتن,آفت خواننده, نویسنده: بازدید: 44